همهٔ ما با بازاریابی دهان به دهان آشنا هستیم. وقتی دیگران دربارهٔ محصول ما حرف میزنند و کسانی که برند ما و محصولمان را میشناسند، ما را به دیگران معرفی میکنند، بازاریابی دهان به دهان اتفاق افتاده است.
جو پولیتزی را بیشتر به عنوان بنیانگذار انستیتو بازاریابی محتوا یا CMI میشناسند. CMI از موسسات شناختهشدهی جهانی در حوزهی محتوا است و اغلب کتابها و مقالهها در حوزهی بازاریابی محتوا واستراتژی محتوا، به تعاریف و توصیههای آن، اشاره و استناد میکنند.
بازیکن تیمی ایدئال کتاب دیگری از پاتریک لنچیونی درباره تیم سازی است؛ نویسندهای که او را به خاطر نگارش کتابهای مختلف در حوزهٔ کار تیمی و به طور خاص، کتاب پنج دشمن کار تیمی میشناسند. لنچیونی به سبک داستانگویی در آموزش مدیریت علاقه دارد و نیمهٔ اول این کتاب را هم به یک داستان مدیریتی اختصاص داده است. داستانی که در آن مدیران یک شرکت میکوشند چارچوبی برای انتخاب و جذب اعضای جدید تیم خود بیابند.
محمدرضا شعبانعلی زمانی به شوخی نوشته بود: «کسانی که میگویند لذتی که در عفو هست در انتقام نیست، احتمالاً فرصت نداشتهاند هر دو گزینه را امتحان کنند.» جدا از این شوخی، یک واقعیت وجود دارد و آن این است که انتخاب میان بخشیدن، فراموش کردن، دلگیر ماندن و انتقام گرفتن، برخلاف آنچه معمولاً ادعا میشود، ساده نیست. پیچیدگیهای روابط، انتظاراتی که در دوستیها شکل میگیرد، سابقهٔ رابطه و افقی که طرفین برای آینده رابطه در نظر میگیرند، بر اینکه چه نگاهی به بخشش داشته باشند تأثیر میگذارد.
اگر از چند نفر بخواهید که تعدادی کتاب ساده و عمومی در زمینه کار تیمی و تیم سازی به شما پیشنهاد کنند، احتمالاً کتاب پنج دشمن کار تیمی (Five Dysfunctions of a Team) یکی از موارد مشترک در میان فهرستها خواهد بود. پاتریک لنچیونی (Patrick Lencioni) نویسندهی پنج دشمن کار تیمی، آن را در سال ۲۰۰۲ منتشر کرده و پس از آن، این کتاب همواره مورد توجه خوانندگان کتابهای عمومی مدیریتی قرار داشته است.
کتاب استعدادیاب کلیفتون که در فارسی با عنوان پنج نقطه قوت خود را بشناسید ترجمه و منتشر شده است، بر پایهٔ یک فرض کلیدی تدوین شده است: معمولاً حذف کردن و کمرنگ کردن نقاط ضعف چندان ساده نیست. بنابراین بهتر است که اصل تمرکزتان بر تقویت نقاط قوتتان باشد. مثلاً اگر فردی اهل رقابت نیستید، هر چقدر هم خود را قانع کنید که رقابت ضروری است و من باید رقابت کردن را یاد بگیرم، بعید است دستاورد ملموس و محسوسی داشته باشید. در مقابل اگر فردی محتاط هستید و سنجیده رفتار میکنید، بهتر است تقویت این ویژگی را در برنامه توسعه فردی خود بگنجانید. عالی شدن در ویژگیای که هماکنون در آن خوب هستید، جایگاه شما را بیشتر تقویت میکند تا معمولی شدن در ویژگیای که امروز در آن ضعیف هستید.
پیتر سنگه علاقهمند است تاکید کند که کتاب پنجمین فرمان در مورد یادگیری سازمانی است. این عنوانی است که به عنوان تیتر فرعی، روی جلد کتاب هم دیده میشود. اما در میان مخاطبان این کتاب همچنان با موضوع تفکر سیستمی شناخته میشود.
کسی را که با تحلیل دینامیکی سیستمها آشناست پیدا کنید و بپرسید اگر فقط قرار باشد یک کتاب مرجع در این زمینه به شما معرفی کند، کدام کتاب را پیشنهاد خواهد کرد؟ پاسخ تقریباً مشخص است: کتاب دینامیک سیستمها نوشتهٔ جان استرمن. عنوان این کتاب Business Dynamics است. اما معمولاً آن را با نام دینامیک سیستم میشناسند. حتی یکی از دو ترجمهٔ این کتاب به جای پویایی شناسی کسب و کار با عنوان پویایی شناسی سیستمها به بازار عرضه شده است.
کتاب رهبری دیجیتال (Leading Digital) که در ایران آن را به نام تحول دیجیتال میشناسند، مطرحترین و شناختهشدهترین اثر وسترمن است. این کتاب به طور خاص برای مدیران و تصمیمگیران عرصهی کسب و کار (و طبیعتاً مشاوران آنها) نوشته شده است و تقریباً هر منبع معتبری را بررسی کنید، کتاب وسترمن را در فهرست کتابهای توصیه شده رهبری دیجیتال خواهید دید.
کتاب مقدمهای بر تفکر سیستمی نوشتهٔ دنلا مدوز یکی از کتابهای مطرح در زمینهٔ آموزش تفکر سیستمی است که برای مبتدیان نوشته شده است. این کتاب پس از مرگ دنلا مدوز بر اساس جزوههایی که به دانشجویانش میداد تدوین و منتشر شده است. اگر تا کنون کتابی دربارهٔ تفکر سیستمی نخواندهاید، کتاب مدوز به عنوان یکی از بهترین کتابها برای مطالعه در این زمینه است و میتواند گزینهٔ بسیار خوبی برای شروع یادگیری شما باشد.
قرارچهداغی از بزرگان صاحبنظر در زمینهٔ تفکر سیستمی و از دوستان نزدیک و همکاران راسل اکاف است. کتاب تفکر سیستمی قراچه داغی در بسیاری از دانشگاههای جهان در فهرست منابع آموزش نگرش سیستمی است.
کتاب تفکر سریع و کند نوشته دنیل کانمن را میتوان یکی از چند کتاب کلاسیک درباره تصمیم گیری دانست و حتی عدهای آن را یکی از بهترین کتاب های تصمیم گیری میدانند. اغراق نیست اگر بگوییم بدون خواندن آن نمیتوانید ادعا کنید کتابهای اصلی مربوط به تصمیم گیری را مطالعه کردهاید. کانمن در این کتاب میگوید میشود فعالیت مغز انسانی را حاصل ترکیب دو سیستم کاملاً متفاوت دانست. یک سیستم تند و یک سیستم کند.
کتاب تیم سازی و رهبری تیمها یکی از کتابهای معتبر و کاربردی درباره کار تیمی است. ریچارد هکمن در این کتاب به اصول تیم سازی در کسب و کار پرداخته است. ریچارد هکمن که از صاحبنظران کار تیمی محسوب میشود معتقد است که بسیاری از ویژگیهایی که ما برای همکاری تیمی برمیشماریم، در دنیای واقعی کمتر به وجود میآیند. تیمها لزوماً در برنامه ریزی و حل مسئله بهتر نیستند و لزوماً کارها را سریعتر و اثربخشتر انجام نمیدهند.
این روزها که دوران رونق هوش مصنوعی است، با سیل کتاب های هوش مصنوعی مواجهیم و نویسندگان مختلف میکوشند از زوایای گوناگون به این تکنولوژی بپردازند. در کنار کتابهای تکنیکی هوش مصنوعی (که برنامهنویسی و توسعهٔ نرمافزار یا استفاده از اپلیکیشنها و سرویسها را آموزش میدهند) کتابهای بسیاری هم دربارهٔ فلسفهٔ هوش مصنوعی و آینده هوش مصنوعی منتشر شدهاند.
ترنس سینوسکی از چهرههای برجسته در حوزهٔ علوم اعصاب محاسباتی (Computational Neuroscience) است که چند دهه از عمر خود را برای شناخت بهتر پیچیدگیهای مغز انسان و ارزیابی و پیشبینی ظرفیت سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی صرف کرده است. او نخستین حضور جدی در بیرون از فضای دانشگاه را با انتشار کتاب «انقلاب یادگیری عمیق / Deep Learning Revolution» تجربه کرد. کتابی که زبان سادهای دارد و توانست مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرده و راضی کند.
کتاب کار تیمی کاتزن باخ را در ایران به اندازهٔ کتابهای لنچیونی دربارهٔ کار تیمی نمیشناسند. در حالی که کاتزن باخ از صاحبنظران و نظریهپردازان کار تیمی است. بسیاری از کسانی هم که دربارهٔ کار تیمی و تیم سازی در کسب و کار کتاب و مقاله نوشتهاند، مستقیم یا باواسطه از آثار او بهره بردهاند و ارجاع به نام او را در بهترین کتاب های مدیریت و رهبری میبینید. او در کتاب خِرد تیمها (یا با توجه به محتوای کتاب: پختگی کار تیمی ) به اصول کار تیمی میپردازد و نکات بسیار ارزشمندی را برای کار تیمی موفق آموزش میدهد.
جیمز کلییر، عادت را روال یا رفتاری تعریف میکند که «به طور منظم و در بسیاری موارد، خودکار انجام میشود.» اصطلاح اتم هم که در عنوان کتاب برای توصیف عادتها به کار رفته (عادتهای اتمی) برای ما دو ویژگی را تداعی میکند: یکی خُرد و کوچک بودن و دیگری اثرگذاری بزرگ (شبیه atomic bomb).
راسل اکاف از بنیانگذاران تفکر سیستمی است؛ فردی آنقدر مهم و تأثیرگذار که نمیشود کسی ادعا کند با تفکر سیستمی آشناست اما اکاف را نمیشناسد. از نظر جایگاه و اهمیت میتوان اکاف و برتالانفی را در یک رده دانست. اکاف کتابها و مقالات فراوانی در زمینهٔ سیستمها و نظریهٔ سیستمی نوشته است. با وجودی که نوشتههای او ظاهراً دربارهٔ یک موضوع هستند و همگی حول تفکر سیستمی تدوین شدهاند، محتوای آنها بسیار متنوع است. در حدی که ممکن است یک نفر یکی از آثار وی را کامل درک کند و نوشتهٔ دیگری از او را اصلاً متوجه نشود.
کلمهٔ یادگیری به دو معنا به کار میرود. معنای ساده و رایج آن این است که مطلبی را به خاطر میسپاریم یا مهارتی را در خود تقویت میکنیم. اما معنای عمیقتری یادگیری این است که مدل ذهنیمان تغییر کند و جهان را به شکلی ببینیم که پیش از آن نمیدیدهایم. یادگیری میتواند در سطحی بالاتر هم اتفاق بیفتد و آن وقتی است که ما به یادگیری خودمان فکر میکنیم و میکوشیم کیفیت یادگیریمان را بهتر کرده و خطاهای یادگیریمان را کاهش دهیم. آدام گرنت در کتاب «دوباره فکر کن / Think Again» میکوشد ذهن خوانندهٔ خود را در این سطح دوم (فکر کردن به روش فکر کردن یا یادگیری شیوهٔ یادگیری) درگیر کند. شناخت خطاهای ذهنی، تردید در باورها، اصول تعامل و گفتگوی با دیگران و مباحثهٔ سازنده از جمله موضوعاتی هستند که گرنت در این کتاب به آنها پرداخته است.
اگر به دیجیتال مارکتینگ و تولید محتوا علاقه داشته باشید، حتماً کتاب راهنمای ساخت پادکست برای دانشگاهیان را دوست خواهید داشت؛ حتی اگر دانشگاهی نباشید. ین کوک در این کتاب به سراغ یک گروه مخاطب خاص رفته است: دانشگاهیان. بله. او به همان دانشگاهیانی که معمولاً سر کلاسشان میخوابیم، یا به خاطر وسواس عجیبشان در انتخاب کلمات آزرده میشویم، پیشنهاد میکند که برای ساخت پادکست وقت بگذارند.